جایی برای عاشـــــــقان

بهنوش


گفتم: خسته‌ام
گفت: "لاتقنطوا من رحمة الله" از رحمت خدا ناامید نشید (زمر/53)

گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای!
گفت: "فاذکرونی اذکرکم" منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152)


گفتم: تا کی باید صبر کرد؟

گفت: "و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا" تو چه می‌دانی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63)

گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِِِ کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟
گفت: "واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله" کارهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/109)


گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچک است... یک اشاره‌ کنی تمامه!

گفت: "عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم" شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216)


گفتم: "انا عبدک الضعیف الذلیل..." اصلا چطور دلت میاد؟

گفت: "ان الله بالناس لرئوف رحیم" خدا نسبت به همه‌ی مردم (نسبت به همه) مهربان است (بقره/143)

گفتم: دلم گرفته
گفت: "بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا" (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشند (یونس/58)

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله
گفت: "ان الله یحب المتوکلین" خدا آنهایی را که توکل می‌کنند دوست دارد (آل عمران/159)

گفتم: خیلی چاکریم! ولی این بار، انگار گفتی: حواست را خوب جمع کن!


گفت: "و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره" بعضی از مردم خدا را فقط به زبان عبادت می‌کنند. اگه خیری به آنها برسد، امن و آرامش پیدا می‌کنند و اگر بلایی سرشان بیاید تا امتحان بشوند، رو گردان میشوند. خودشان تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنند (حج/۱۱)


گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم؛
گفت: "فانی قریب" من که نزدیکم (بقره/186)

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد به تو نزدیک بشوم
گفت: "و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال" هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/205)

 

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفت: "ألا تحبون ان یغفرالله لکم" دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟! (نور/22)

گفتم: معلومه که دوست دارم مرا ببخشی
گفت: "و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه" پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و بعد توبه کنید (هود/90)

گفتم: با این همه گناه... آخر چه کاری می‌توانم بکنم؟
گفت: "الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده" مگر نمی‌دانید خداست که توبه را از بنده‌هایش قبول می‌کند؟! (توبه/104)

گفتم: دیگر روی توبه ندارم
گفت: "الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب"(ولی) خدا عزیز و دانا است، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/3)

گفتم: با این همه گناه، برای کدام گناهم توبه کنم؟
گفت: "ان الله یغفر الذنوب جمیعا" خدا همه‌ی گناه‌ها را می‌بخشد (زمر/53)

 

گفتم: یعنی اگر باز هم بیابم؟ بازهم مرا می‌بخشی؟
گفت: "و من یغفر الذنوب الا الله" [چرا كه نه!] به جز خدا کیه که گناهان را ببخشد؟ (آل عمران/۱35)

گفتم: نمی‌دانم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتشم می‌زند؛ ذوبم می‌کند؛ عاشق می‌شوم! ... توبه می‌کنم
گفت: "ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین" [این را بدان كه] خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم آنهایی که پاک هستند را دوست دارد (بقره/222)


ناخواسته گفتم: "الهی و ربی من لی غیرک" ای خدا و پروردگار من! [آخر] من جز تو كه را دارم؟
گفت: "الیس الله بکاف عبده" خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/36)

گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه کار می‌توانم بکنم؟
گفت: "یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما" ای مؤمنین! خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هایش بر شما درود و رحمت می‌فرستند تا شما را از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیاورند. خدا نسبت به مؤمنین مهربان است. ( احزاب/42)

گفتم: هیچ کسی نمی‌داند تو دلم چه می‌گذرد
گفت: "ان الله یحول بین المرء و قلبه" خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24)

گفتم: غیر از تو کسی را ندارم
گفت: "نحن اقرب الیه من حبل الورید" ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16)

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1392ساعت 2:31 توسط بهنوش| |

هيچكس لياقت اشكهاي تو راندارد وكسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود.
دوست واقعي كسي است كه دستهاي تورا بگيرد ولي قلب تورا لمس كند.
هرگز لبخند را ترك نكن حتي وقتي ناراحتي چون هركس امكان دارد در آن لحظه عاشق لبخند تو شود.
هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش رابا تو بگذراند.نگذران.
چـه اشـتـبـاه بـزرگـيسـت....... تلخ كردن زندگي خود بـراي كـسـي كـه......... در دوري مـا شـيـريـن تـريـن لـحـظـات زنـدگـيـش را سپري مـي كـنـد
شايد خدا خواسته كه ابتدا افراد نامناسب را بشناسي وسپس شخص مناسبي را به اين ترتيب وقتي اورايافتي بهتر ميتواني شكر گزار باشي.
زياد از حد خود راتحت فشار قرار نده بهترين چيزها درزماني اتفاق مي افتد كه انتظارش را نداري...
نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1391ساعت 16:29 توسط بهنوش| |

آخر اي دوست نخواهي پرسيد كه دل از دوري رويت چه كشيد؟

سوخت در آتش و خاكستر شد....

جان به لب آمده در ظلمت غم،كي به دادم رسي اي صبح اميد؟

آخر اين عشق مرا خواهد كشت،عاقبت داغ مرا خواهي ديد....


در آرزوي بوس و كنارت مردم

وز حسرت لعل آبدارت مردم

قصه نكنم دراز كوتاه كنم

بازآ بازآ كز انتظارت مردم


دعاي باران چرا؟دعاي عشق بخوان!اين روزها دل ها تشنه ترند تا زمين!

خدايا كمي عشق ببار...!!!


دوستت دارم ها را نگه ميداري براي روز مبادا؛دلم تنگ شده هارا؛عاشقت هستم ها را؛اين جمله ها ارزشمندند؛الكي خرج كسي نميكني؛بايد همان لحظه از خودت مطمئن باشي و بداني كه فردا از امروز نگفتنش پشيمان نخواهي شد؛سنت كه بالا ميرود تو مي ماني با كلي دوستت دارم و عاشقت هستم كه پيشت مانده و خرجش نكردي!.....!


اگر روزي بين ماندن و رفتن شك كردي حتما برو بي معطلي.....

چون نمي بايست كار به شك مي كشيد،همان لحظه ي شك كار تمام است.


مگذار اسير اشك و آهت باشم

دلواپس جادوي نگاهت باشم

گفتم كه دور از تو چه بايد كرد

گفتن فقط چشم به راهت باشم


مثل كبريت كشيدن در باد ديدنت دشوار است.

من به معجزه ي عشق ايمان دارم....

ميكشم آخرين كبريت را در باد

هرچه بادا باد....


سكوتم را به باران هديه كردم....

تمام زندگي را گريه كردم....

نبودي در فراق شانه هايت....

به هر خاكي رسيدم تكيه كردم....


در نهان به آناني دل مي بنديم كه دوستمان ندارند

و در آشكار از آناني كه دوستمان دارند غافليم....

شايد اين است دليل تنهايي ما....


بغض كن......اما نبار

خشك شو......اما نريز

دير كن......اما بيا


صبر كردن دردناك است و فراموش كردن دردناك تر.

اما دردناك تر از اين دو اين است كه نداني صبر كني يا فراموش....


بهم گفت يه آرزو دارم.برام دعا كن.چه شبهايي كه اشك ريختم و براي آرزوش دعا كردم اما حيف كه نمي دونستم آرزويش جدايي از من بود....


زندگي درك همين امروز است.ظرف ديروز پر از بودن توست.شايد اين خنده كه امروز دريغم كردي،آخرين فرصت همراهي ماست....


آن شب كه دلي بود به ميخانه نشستيم

آن توبه ي صد ساله به پيمانه شكستيم

از آتش دوزخ نهراسيم كه آن شب

ما توبه شكستيم ولي دل نشكستيم!


خاطرمان باشد به ياد هم باشيم....

شايد سالها بعد،در گذر جاده ها،بي تفاوت از كنار هم بگذريم بگوييم:آن غريبه چقدر شبيه خاطراتم بود....


براي هزارمين بار پرسيد:تا حالا شده من دلت رو بشكنم؟

منم براي هزارمين بار به دروغ گفتم:نه هيچوقت.

تا مبادا دلش بشكنه.....


آنكه ويران شده از يار مرا ميفهمد

آنكه تنها شده بسيار مرا ميفهمد

چه بگويم كه چنان از تو فرو ريخته ام

كه فقط ريزش آوار مرا ميفهمد

نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 0:43 توسط بهنوش| |

سلام دوستاي خوبم.اميد وارم حالتون خوب باشه.ببخشيد دير به دير سر ميزنم واقعا وقت نميشه.بازم معذرت ميخوام.


من نه عاشق بودم نه محتاج نگاهي كه بلغزد بر من.من فقط خودم بودم و يك حس غريب كه به صد عشق و هوس مي ارزد.

به كجا بايد رفت بعد از آن خاطره ها كه همه هستي من از آنهاست و هر آنجا كه نظر اندازم همه جا چهره ي توست همه جا خاطره دارم با تو.

نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 23:48 توسط بهنوش| |

خوب رويان جهان رحم ندارد دلشان

بايد از جان گذرد هركه شود عاشقشان

روز اول كه سرشتند ز گل پيكرشان

سنگي اندر گلشان بود همان شد دلشان


از پس شيشه ي عينك،استاد،سرزنش وار به من مي نگرد.گویی از چهره ي من می خواند كه چه ها در دل من مي گذرد.ميكند مطلب خود را دنبال:بچه ها عشق گناه است گناه.مبصر امروز چو نامم راخواند، با غرور داد كشیدم غايب.رفقايم همگی خنديدند كه مجنون گشته به طفلك غالب.رفقا هيچ نمي دانستند كه،چه ها در دل من مي گذرد.دل آن هاست پس درس و كتاب،دل من در پس سوداي گناهت.


كاش اي تنها اميد زندگي

مي توانستم فراموشت كنم

يا شبي چون آتش سوزان دل

در نهيب سينه خاموشت كنم

كاش از خواب خوش رويايي ات

دفتر انديشه ام پر مي گرفت

فارغ از انديشه ي هجران و وصل

زندگي از عشق تو سر مي گرفت

كاش احساس نياز ديدنت

از وجودم چون وجودت دور بود

در وجودم آتش نمي زد آن نگاه

كاش آن روز چشمانم كور بود

كاش آن روز در گلستان خيال

اي گل وحشي نمي چيدم تو را

تا كه سوزم در خزان آرزو

كاش هرگز من نمي ديدم تو را

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 19:52 توسط بهنوش| |

مي خواهم گلي را برايت بفرستم اما مي ترسم از اينکه پژمرده شود پس "س" را از "گل سرخ" و "ل" را از گل " لاله" ، "ا" را از گل "اطلسي" و "م" را از گل " مريم" بر ميدارم و سلام را تقديمت مي کنم

 


دلی را نشکن شاید خانه خدا باشد کسی را تحقیر مکن شاید محبوب خدا باشد از کمکی دریغ مکن شاید کلید بهشت باشد سر نماز اول وقت حاضر شو ، شاید آخرین دیدارت با خدا در زمین باشد

 

 


چه زیبا گفتم دوستت دارم!چه صادقانه پذیرفتی!...

 

چه فریبنده اغوشم برایت باز شد!..

 

چه ابلهانه با تو خوش بودم!..

 

چه کودکانه همه چیزم شدی!...

 

چه زود به خاطر یک کلمه مرا ترک کردی!...

 

چه ناجوانمردانه نیازمندت شدم!...

 

چه حقیرانه واژه ی غریبه خدافظ را به من دادی!...

 

چه بیرحمانه من سوختم

 


 

صبر کردن درد ناک است و فراموش کردن درد ناک تر . اما از این دو دردناک تر این است که ندانی باید فراموش کنی یا صبر

 


یکی در آرزوی دیدن توست,یکی در حسرت بوسیدن توست,ولی من ساده و بی ادعایم,تمام هستی ام خندیدن توست....

 


روزگاري مردم دنيا دلشان درد نداشت. هر كسي غصه اينكه چه مي كرد نداشت. چشم سادگي از لطف زمين مي جوشيد. خودما نيم زمين اين همه نا مرد نداشت.

 


قلبم را شکستی ولی من بیشتر از قبل دوستت دارم میدونی چرا؟؟؟چون حالا هر تیکه از قلبم تورو جداگونه دوست داره.


نفرین به اون کسانی که روی دلا پا میذارن تا که می بینن عاشقی میرن و تنهات میذارن نفرین به آدمایی که تو سینه ها دل ندارن عاشق عاشق کشین، رحم و مروت ندارن

 


فقط او را صدا کردم نیامد

تمام شب دعا کردم نیامد

به من گفت باید با وفا بود

به عهدش هم وفا کردم نیامد

 


در نگاه کسی که پرواز را نمیفهمد هرچه اوج بگیری کوچک تر خواهی شد.

 


زندگی سرسره است می کنی دل از خاک ، پله پله تا اوج می روی تا پرواز ، بعد از آن بالا  می خوری سر آرام ، ذره ذره تا خاک


دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من              به مادرد خود افشا کن مداوا کردنش با من

   اگرگم کرده ای ای دل کلیداستجابت را            بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من

بیفشان قطره اشکی که من هستم خریدارش        بیاور قطره اخلاص دریا کردنش با من

اگر درها به رویت بسته شد دل برمکن باز آ        دراین خانه دق الباب کن وا کردنش با من

به من بگو حاجت خود را اجابت می کنم آنی     طلب کن آنچه می خواهی مهیا کردنش با من

چوخوردی روزی امروز ما را شکر نعمت کن      غم فردا مخورتامین فردا کردنش با من

به قرآن آیه رحمت فراوان است ای انسان          بخوان این آیه را تفسیر کردنش با من

اگر عمری گنه کردی مشو نوامید از رحمت من     تو توبه نامه را بنویس امضا کردنش با من

 


زندگی امتحان املاست,مدام اشتباه می نویسیم و پاک می کنیم...دوباره می نویسیم...اما دریغ از اینکه روزی می گویند:ورقه ها بالا

 


بلند ترین ارتفاع٬برای مرگ من٬افتادن از نگاه توست

 


تو اون فرشته اي كه وقتي در فصل بهار قدم ميزني برگ درختان انتظار پائيز را مي كشند تا جاي پاهات رو بوسه بزنند

 


پاییز زرد است كه لبريز حقايق شده است
تلخ است كه با درد موافق شده است
شاعر نشدي وگرنه مي فهميدي
پاييز بهاريست كه عاشق شده است!

 


گریه کردم اشک بر دلم مرحم نشد
ناله کردم ذره ای از دردهایم کم نشد
در گلستان بوی گل بسیار بوییدم ولی
از هزاران گل،گلی همچون تو پیدا نشد

 


آن سوی پنجره زیباست اگربگذارند

 

                                            چشم مخصوص تماشاست اگربگذارند

 من از اظهار نظرهای دلم فهمیدم

 

                                             عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند

 


 یک عمر مرااسیر حیرانی کن

درچشم خودت مراتوزندانی کن

دروصل توحاضرم که جان رابدهم

برمرگ دلم توپای افشانی کن

 


زندگی گفت که آخر چه بود حاصل من؟

 

عشق فرمود تا چه گوید دل من,

 

عقل نالید کجا حل شود مشکل من ,

 

مرگ خندید در خانه ی ویرانه ی من…….

 


آنروز هوا هوای بی صبری شد

خورشید اسیر ظلمت جبری شد

روزی که دلم هوای باریدن داشت

تا آه کشیدم آسمان ابری شد

 


ماندم از تو ای گلشن زیبا چه نویسم

من مور صغیرم به سلیمان چه نویسم

ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد

با این دل تنگم به عزیزم چه نویسم

 


عاشق هرکس شدم او شد نصیب دیگری

دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجری

من سخاوت دیده ام دل را به هرکس می دهم

شرم دارم پس بگیرم آنچه را بخشیده ام

 


خوشبختی به کسی روی می آورد که برای خوشبخت کردن دیگران می کوشد.

 


برای آمدنت انتظار کافی نیست                              دعا و اشک و دلی داغدار کافی نیست

خودت دعا کن ای مهربان که برگردی                      دعای این همه چشم انتظار کافی نیست

 


 خدا زمین را مدور آفرید تا به انسان بگوید،همان لحظه ای که تصور می کنی به آخر دنیا رسیده ای،درست در نقطه ی آغاز هستی.


آنکه شاد آمد و دستی به دل ما زد و رفت،

در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت

خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد،

طعنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت....

 


میل دریا گر کنی من دیده را دریا کنم

میل صحرا گر کنی من سینه را صحرا کنم

نا امیدم گر کنی می میرم اما باز هم

در همان حالت که می میرم دعایت می کنم....


خوشبخت کسی است که راه قدر دانی از خدمت دیگران را بلد است و شادی دیگران را به قدر شادی خود حس می کند.


بیهوده مکن عمر گران صرف رفیقان

عمر صرف کسی کن که دلش جان تو باشد

امروز کسی محرم اسرار کسی نیست

ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست


دوست دارم شب را به غم سر کنم

دفتری را از اشک چشمم تر کنم

نام آن دفتر نهم دیوان عشق

عشق را عنوان آن دفتر کنم....


هر شب نام تورا زیر لبم زمزمه کردم،که لبم سوخت ولی نام تو را توبه نکردم.


چون دستم بوی گل می داد مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند،اما افسوس کسی فکر نکرد شاید،شاید من گلی کاشته باشم.


یکی می پرسد: اندوه تو از چیست؟

سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟

برایش صادقانه می نویسم:

برای آنکه باید باشد و نیست....


زمان طولانی می شودواسه اونایی که غصه دارن.کوتاه می شه واسه اونایی که شادن.دیر می گذره برای اونایی که منتظرن،زود می گذره برای اونایی که عجله دارن.اما......ابدی می شه برای اونایی که عاشقن.


نه از دریا وقایق می نویسم

نه از زخم شقایق می نویسم

به یاد لحظه های با تو بودن

به یاد آن دقایق می نویسم


تو زندگی افرادی هستند که مثل قطار شهربازی می مونن،از بودن با اونا لذت می بری ولی باهاشون به جایی نمی رسی.


دوست داشتن مثل بازی با الاکلنگه،اونی که عاشق تره همیشه خودشو میاره پایین تا عشقش از بالا بودن لذت ببره.


همیشه دلیل شادی کسی باش نه قسمتی از شادی او و همیشه قسمتی از غم کسی باش نه دلیل غم او.


می دونی اگه یه کسی عاشق بشه،براش مهم نیست که عشقش کنارش نیست،اگه فقط بدونه که اون زندست و از زندگیش در کنار کس دیگه ای لذت می بره،براش کافیه.


پروانه امشب پرمزن اندر حریم یارمن،شاید صدای پر پرت ازخواب بیدارش کند.


ازش پرسیدم چقدر دوستم داری؟گفت:به اندازه ی شکوفه بهاری و چه راست می گفت،چون شکوفه های بهاری مهمون دو روزه بودن.


انسان هم می تونه دایره باشه هم خط راست،انتخاب با خودته،تا ابد دور خودت بچرخی و یا تا بی نهایت ادامه بدی.


من عاشق آن دیده چشمان سیاهم،

بیهوده چه گویم که پریشان نگاهم،

گر دیدن چشمان تو گناه است،

من طالب آن دیدن و خواهان گناهم..


در آبی ترین نقطه چشمانت عشقیست که صداقت از آن جاریست،آن جا خدا را عاشقانه می توان دید.


هر که دیوانه نشد از عشق تو عاقل نیست،آنکه نشناخت تو را معرفتش کامل نیست.


قلب من در هر زمان خواهان توست،

این دو چشم عاشقم مهمان توست،

قایق بشکسته ی قلب و دلم

تا ابد در ساحل چشمان توست


من اگر اشک به دادم نرسد می میرم،

زیر این سقف کبود،زیر این سلطه ی سنگین سکوت،

اگر از یاد تو یادی نکنم می میرم.


در جوانی غصه خوردم هیچ کس یادم نکرد،

در قفس ماندم ولی صیاد آزادم نکرد،

آتش عشقت چنان از زندگی سیرم بکرد،

آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد.


مسافر به انتظارت خواهم ماند تا ابد برای همیشه...

زیرا می دانم که به سوی من باز خواهی گشت.

پس با همه ی توانم تلخی این انتظار را تحمل خواهم کرد

به انتظارت خواهم ماند

زیرا قلب من با هر تپش خود آهنگ خاطرات گذشته را می نوازد

قلبی که در آن خاطره ها و خوشی ها مدفون است.

حتی اگر بدانم که به سوی من باز نمی گردی بازهم به انتظارت می نشینم

شاید روزی صدای پایی را بشنوم که از آن تو باشد...


هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد،امشب دلی کشیدم،شبیه نیمه ی سیب،که به خاطر لرزش دستانم،در زیر آواری از رنگ ها،نا پدید ماند.


کاش هرگز در محبت شک نبود،تک سوار مهربانی تک نبود،کاش بر لوحی که بر جان دل است،واژه ی تلخ خیانت حک نبود.


الو سلام . منزل خداست. این منم صدایی که اشناست. هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است.ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست . شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است . به ما که میرسد حساب بنده هایت جداست.


گفتمش تصویری از لیلی و مجنون را بکش .... عکس حیدر را کنار حضرت زهرا کشید


امروز را برایه بیان احساسات به عزیزانت غنیمت بشمار . شاید که فردا احساسات باشد ولی عزیزان نه = شکسپیر


نمی دانم در خاطرت می مانم یا برایت خاطره می شوم.دوستت دارم نه به خاطر آنکه دوستم بداری.به خاطر آنکه لایق دوست داشتنی.

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 15:37 توسط بهنوش| |


Design By : Night Skin